سفارش تبلیغ
صبا ویژن

هرچه شعر دارم را میفروشم با پولش تمام بلندگو های اطرافم را میخرم خاموششان میکنم تا وقتی آرام میگویم : دلم ... گرفته ... است ، صدایم به خودم برسد دلم برای تمام اعتراف های کودکانه تنگ است که در ابتذال حنجره ها به چشم کسی نیامد .... جای چترها خالی وقتی حتی درون ِ بارانی ِ من خیس میشد از بس که کودک درونم از ترس اجتماع / شب ادراری داشت و من به روی خودم نمی آوردم / کسی حوالی ِ من تب دارد که تمام بستنی ها در دستم / آب میشدند به روی کسی نمی آوردم / تیله هایم آنقدر صادق بودند که دنیا از میانشان همان دنیا دیده میشد . . . حالا که تمام چرخ و فلک های این شهر در زمین سوار میکنند و در زیرزمین فرود می آیند بگذار با تمام موش ها پیمان ببندم همراه خاطراتم / وجدانم را هم بجوند شاید باور کنم پهلوان / پنبه های در بالشم هیچ نقشی در کابوس های هر شب من ندارند با این همه خواب ِ سرما خورده باید باور کرد تیله هایم ذات الریه کرده اند / که دنیا را اینقدر کثیف میبینم تو هم اگر انصاف داری بیا روبرویم بنشین و پشت سرم حرف بزن من آنقدر از " من " دلگیر است که با تو همراهی کند




تاریخ : یکشنبه 91/11/29 | 7:44 عصر | نویسنده : مهدى | نظر

تختخوابم را کوک کرده ام ... درست روی آغوش تو .... سینه ام را صاف میکنم / از پیچ و تاب مو هایت تن به تلفن میدهم .... مشترک میشوم / در دسترس نبودنت با کیوسک های زرد بی مشتری بی جهت عرق میکنم ...بی جغرافیا / شُر... شُر... در نبود ِ شرجی ِ لهج? جنوبیت انتحار میکنم در اشک هایم.... زَ ... مین را به خودم میبندم .... میروم ... زیر .... حرف هایی که از بود و نبود ِ تو میخورم قاتل میشوم / زنجیره ای ... که بپیچم / دور گردنت .... و به حلق? دستت بیایم... من با جای جای ِ خالی ِ تو عکس یادگاری گرفته ام / تا تو بی ترس پشت آبروی مادرت و اختلال مخابرات پناه بگیری تا به اندازه کلاغ ها از آنتن ها متنفر شوم.... .... شکایت از اداره پست هیچ فایده ای ندارد اگر دستهایم به تو / نمی رسد تو یک عمر است که یک وجب / از سر من گذشته ای و من زخمی خواب زمستانی خرسی بودهام که زورش به هیچ ساعت شماطه داری نمیرسید ... .... تختخوابم را درست کوک کردم .... روی ِ جای خالیت تو سکس متصل به سیگارت را / در دیگری بکش من هم گلنگدن را در خودم میکشم دوئل ... بدون ِ کُشته ... به اندازه یک قهو? ترک هم رسمیت ندارد ....




تاریخ : یکشنبه 91/11/29 | 3:33 عصر | نویسنده : مهدى | نظر

تاریخ انقضای مرا صادر میکنند مردمی که حقیقت پیش پایشان را انکار میکنند و رویاهای دور از دسترسشان را هر شب در تختخوابشان بیشتر از همبسترهایشان به آغوش میکشند .... من تن به اجتماعی نمیدهم که نوستراداموس را به نیچه ترجیح داده است.




تاریخ : یکشنبه 91/11/29 | 3:29 عصر | نویسنده : مهدى | نظر

دلتنگی... خوشه انگور سیاه است ! لگد کوبش کن... لگد کوبش کن... بگذار ساعتی سربسته بماند... مست میکند اندوهت را !!!




تاریخ : یکشنبه 91/11/29 | 5:26 صبح | نویسنده : مهدى | نظر

عزیز من! (همسرم) خوشبختی، نامه یی نیست که یکروز، نامه رسانی، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد. خوشبختی ، ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...به همین سادگی، به خدا به همین سادگی؛ اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه از هیچ چیز دیگر... خوشبختی را در چنان هاله یی از رمز و راز،لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیده ی ادراک ناپذیر فرو نبریم که خود نیز در شناختنش شویم... خوشبختی، همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است... نادر ابراهیمی




تاریخ : یکشنبه 91/11/29 | 5:10 صبح | نویسنده : مهدى | نظر


  • paper | فال روزانه | فروش بک لینک دائمی
  • بک لینک انبوه | وب پاتوق سرگرمی